العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
276
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله عمل مىكنند ، به سخنان اولو الامر خود گوش فرا مىدهند ، آنها با هم در رفت و آمد هستند و به ديدن يك ديگر مىروند ، و از هم جدا و منقطع زندگى نمىكنند و با هم قطع رابطه ندارند . آنها همديگر را دوست دارند ، و با هم دشمنى ندارند ، فرشتگان بر آنها نماز مىگذارند ، و در دعاى آنها آمين مىگويند و براى گناهكاران آنها استغفار مىكنند ، و در جنازه آنها شركت دارند ، و از فقدان و درگذشت آنها تا روز قيامت در ناراحتى هستند . 4 - روايت شده كه امير المؤمنين عليه السّلام در يك شب ماهتاب از مسجد بيرون شدند و به طرف جبانه رفتند و گروهى هم كه دنبالش بودند به او رسيدند ، على عليه السّلام نزد آنها توقف كرد و فرمود : شما كه هستيد ، گفتند : از شيعيان تو مىباشيم يا امير المؤمنين ، امير المؤمنين در چهره آنها نگاه كرد و فرمود : در چهرههاى شما سيماى شيعيان را مشاهده نمىكنم . گفتند : يا امير المؤمنين سيماء شيعيان چيست فرمود : چهرهها از بيدار خوابى زرد شده ، و ديدهها از گريه زياد بر هم آمده ، پشتها از كثرت قيام خم شده ، شكمها از كثرت روزه به پشت چسبيده و لبها از كثرت اذكار خشك شده و غبار بندگان خاشع و فروتن آنها را فرا گرفته است و آنها پيوسته سربزير و آرام حركت مىكنند . 5 - ابن نباته گويد : يكى از روزها امير المؤمنين عليه السّلام بيرون شدند و ما با گروهى در جايى جمع شده بوديم ، فرمود : شما كه هستيد و چرا در اين جا اجتماع كردهايد ، گفتيم : گروهى از شيعيان تو هستيم ، فرمودند در شما سيماى شيعيان را مشاهده نمىكنيم . گفتيم سيماى شيعيان چيست ، فرمود : آنها در شبها بيدار مىگردند و نماز شب مىخوانند از اين رو چهره آنها زرد مىباشد ، از ترس خدا گريه مىكنند و ديدگانشان به هم آمده هست ، روزه زياد مىگيرند و لب آنها همواره خشك مىباشد ، و غبار خشوع هم چهره آنها را فرا گرفته است .